جهت حضور جوانان در جامعه باید سامانه هایی طراحی شود/ نیاز،علاقه، سلیقه، استعداد و توانایی مخاطب باید مورد توجه باشد

حجت الاسلام محی الدین بهرام محمدیان طی گفت و گویی با روابط عمومی ستاد اقامه نماز بیان کرد: جهت حضور جوانان در جامعه باید سامانه هایی طراحی شود و نیاز،علاقه، سلیقه، استعداد و توانایی مخاطب باید مورد توجه قرار گیرد.

* جناب دکتر محمدیان برای فعالسازی نسل جوان در امور فرهنگی،دینی و اجتماعی چه راهکاری را مناسب می دانید؟

– جوانان در فعالیت هایی که انجام می دهند اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ورزشی و حتی فعالیت های دینی مذهبی دوست دارند صدایشان شنیده شود و خودشان نیز در کنار و یا متن برنامه دیده شوند.

بر همین اساس این انگیزه می تواند یک نقطه انگیزشی و تحریکی برای کشاندن جوانان و نوجوانان به فعالیت های مورد نظر باشد. با پذیرش این نکته متولیان امور جوانان باید سامانه هایی را طراحی کنند و زمینه و بسترهایی را فراهم کنند که این مخاطبان حضورشان در آن تلاش ها و فعالیت ها ظهور پیدا کند و آن ها در کنار کارهایی که انجام می دهند، دیده شوند.

به عنوان مثال شما اگر به جاها و مکان ها و زمان هایی که جوانان در آن ها حضور پررنگ پیدا می کنند نگاه کنید؛ عرصه هایی است که در آن تحرک و جنب و جوش وجود دارد و جوان ها می توانند در آن ها بدون مراقبت های تحکم آمیز ایفا نقش کنند. مثلا مراسمی مانند عزاداری ها، هیات ها، دسته جات سوگواری یا تکیه ها و حسینیه ها و یا راهپیمایی اربعین و یا میادین مسابقاتی مانند فوتبال و… پذیرایی بیشترین حضور جوان و نوجوان است.

چرا در این جایگاه و پایگاه ها حضور آنان متراکم و پرنشاط است یکی از آن ها این است که در این مراسم ها و مناسبت ها جوانان دیده می شوند و خودشان در تصمیم سازی و تصمیم گیری مداخله گرندبا گروه های همسال بهتر و راحت تر می توانند تصمیم بگیرند و اقدام کنند و خودشان نیز به رسمیت شناخت شناخته شوند.

هر چند در این روش ها نیز آسیب هایی وجود دارد ولی جمع بین اختیار دادن به جوان و نوجوان و مراقبت کارشناسانه از آن ها در این است که برنامه های پیش بینی شده با مشارکت مخاطب و مباشرت آن ها و با انعطاف قابل قبول طراحی و اجرا شود.

به عنوان مثال در نشست های فرهنگی، دورهمی های اجتماعی و مذهبی جوانان می توانند کارهای خلاقانه و ابداعی تولید و ارائه کنند. البته نقش مرشد و راهنمای این نشست ها باید سوق دان به روش های مقبول و تولیدات فاخر و اصلاح کننده باشد، اما در این کارها باید بیش از برنامه ریزان و کارگردانان نقش بازیگران دیده شود.

* به نظر شما دلیل این نگاه کم رنگ به نوجوانان و جوانان یا به عبارتی نسل نو در برنامه ریزی های فرهنگی چیست؟

– به نظر من مدیران فرهنگی و کارشناسان فرهنگی بیشتر در قامت مدیر پروژه و مقاطعه کار ظاهر می شوند.

مدیر پروژه دوست دارد پروژه ای را که سفارش می گیرد به موقع و سریع تر و ارزانتر و بدون حاشیه به انجام برساند. کارشناسان علاقه مند هستند طرح ایی که در دست اجرا و با تمشیت نظری آنان عملیاتی می شود بدون عیب و نقص و نقد و اعتراض همراه باشد و این نوع مدیران به تجربه دریافته اند که کارهای روتین و تجربه شده پیشین که اعتراض و یا انتقادی را بر نیانگیخته، برای موقعیت آنان مناسب است.

اما اگر این افراد به عنوان یک راهبر و مرشد فرهنگی به این موضوع می اندیشند تنها تولید فرهنگی را وظیفه نمی شمردند. مصرف فرهنگی و فراتر از رشد و ارتقا مخاطب خود را نیز در نظر می گرفتند و حتی برای دوام و استمرار کار دست به تربیت نیرو و کادرسازی می کردند. رشد و ارتقا مخاطب به این است که مخاطبان بتوانند با پای خود راه بروند. قدرت انتخاب و اعمال سلیقه داشته باشند. بتوانند آنچه از برنامه و کار تولید یا پیش بینی می شود حک و اصلاح کنند و تقاضاهای جدید را با روش های مبتکرانه پیشنهاد دهند. اگر این مجال را نهادهای فرهنگی و مذهبی برای مخاطب فراهم کنند، وضع فرق می کرد و می کند.

این وضعیت را ببینید، مثلا در ایام ماه محرم و صفر، ماه رمضان مساجد ما برنامه های تبلیغی دارند از وعاظ و خطب محترم مداحان عزیز دعوت می کنند، چند درصد از این بزرگواران برای انتخاب موضوع سخنرانی با مخاطبان خود هم فکری و یا از آنان نظرخواهی کرده اند و می کنند. حتی مخاطب مسجدی نمی داند موضوع سخنرانی و بحث آن جلسه چیست؟ به قصد ثواب وارد می شود و احتمال می دهد که چون محرم و رمضان است درباره فضیلت و قیام امام علیه اسلام و یا آداب روزه داری صحبت خواهد شد.

اما، آیا می تواند پیش بینی کند در این مجلس چه پاسخی به کدام پرسش خود خواهد یافت و یا چه مطالبی ارائه خواهد شد؟ حتی رادیو و تلویزیون هم متاسفانه در بسیاری از بخش ها همین طور است. برنامه های مناسبتی معمولا انسجام و استحکام ندارد و هدر رفت سرمایه زمانی، معنوی و مادی بسیار است.

بنابر این وقتی ما بخواهیم مخاطبان خود را با میل و سلیقه و صلاحدید خودمان و با سرعت و شتابی که خود میپسندیم در یک کوچه و خیابان یک طرفه پیش ببریم، خیلی ها وارد این مسیرهای تنگ نمی شوند و دوست دارند راه های جدید و یا میان بر را تجربه کنند.

به نظر شما در این مقوله عزاداری امام حسین علیه اسلام که جوانان برپا می کنند، چرا این همه تنوع و سبک دیده می شود که بعضی از آن ها نیز واقعا مناسب نیستند؟! چون راهبری در این موضوع اتفاق نیافتاده بلکه میخواستیم با مدیریت و تحکم دو، سه برنامه بی ضرر بسازیم که محرم را بگذرانیم. اما مخاطب جوان آن را نپسندیده و چون در این میدان وسعت وجود دارد، خود جوانان با خود مختاری مسیری را رفته که پسند آنی خاطر او را فراهم ساخته در آن نوعی تازگی نیز احساس کرده و خود او نیز دیده شده است.

اشاعه مقوله های دیگر فرهنگ دینی نیز همانند نماز این چنین است.آن کس که قرار است نماز بخواند و ما میخواهیم بر این اقامه نماز پای بند و پایدار باشد مخاطب جوان و نوجوان است.

همین قدر که ما میخواهیم او نماز بخواند و درباره نماز بداند، باید ما نیز بدانیم که او از نماز چه می خواهد؟ و درباره نماز چه می داند؟

بسیاری از ماها نسخه می پیچیم و دستور العمل تجویز می کنیم بدون اینکه باور داشته باشیم که مخاطب ما نیز اراده دارد و شاید مخاطب ما به آنچه ما تجویز می کنیم نیاز نداشته باشد و یا تمایل نشان ندهد.

معمول مبلغان، معلمان و مسئولان این است که گمان می کنند آن هایی که تحت مسئولیت آنان و یا سر کلاس و منبر آن ها هستند باید گوش بدهند و اجرا کنند، اساساً چنین تصوری در ما شکل نمیگیرد که شاید مخاطب ما فهم و برداشت اش از از همان موضوع بهتر از ما باشد.

ما چرا فکر می کنیم دیگران نمی دانند و یا بقیه مردم که مثل من تحصیلات حوزوی ندارند و یا در نهادی بمانند مرکز فعالیت های فرهنگی و یا دینی اشتغال ندارند لزوماً در مقوله فهم وفقه دین و یا دین داری و حمل به فرائض و مناسک و شعائر از ما پائین تر و ضعیف تر هستند و این همان چیزی است که بارها من حضور برخی عرض کرده ام باید دو مرتبه از مخاطب شنید و یک بار حرف زد. خداوند به ما دو تاگوش مرحمت کرده و یک زبان داده است. پس به جا است که اندازه گوش و زبان خود را رعایت کنیم.

* به نظر شما باید همه کارها را به خود مخاطب سپرد؟ مثلا به خود نوجوانان و جوانان اجازه دهیم هر طور که دلشان می خواهد عمل کنند؟ درست متوجه شدم؟!

– فکر نمی کنم خروجی حرف من این باشد. من معتقدم در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری ها باید نیاز و علاقه و سلیقه و استعداد و توانایی مخاطب مورد توجه باشد نه اینکه اراده و نیاز و علاقه او حاکم باشد. همچنانکه لازم است صاحب نظران نیازهای ضروری و حتمی را شناسایی کنند و مجریان نیز به امکانات و معتضیات عطف توجه کنند.

مثال عرض کنم برای رشد جسمی کودک، برنامه غذایی و تغذیه لازم است. پزشکان و متخصصان تغذیه مواد لازم برای رشد کودک را بیان می کنند که مثلا چقدر پروتئین، چه اندازه ویتامین یا چه میزانی مواد قندی کودک لازم دارد. از طرف دیگر در سبدهای خانواده چه امکانی وجود دارد، جیب پدر چه توانایی را دارد؟ ضلع سوم این است که مواد مورد نیاز یعنی مواد غذایی که امکان تهیه آن برای پدر وجود دارد چه چیز هایی است، آبگوشت، شیر،چلوکباب و تنقلات و… حالا کدامیک از این ها را متخصص تغذیه تجویز می کند و ذائقه کودک و فرزند کدام را می خواهد؟

اگر کودک بگوید پفک نمکی، متخصص بگوید صبحانه غلات نرم شده در شیر و خامه و پدر جیب خود را نگاه کند که دارد یا ندارد، اگر قرض کرد و سفارش متخصص را فراهم کرد ولی کودک نخورد برنامه بهم می ریزد و یا از طرف دیگر عمل توافق حاصل نمی شود. پس چه باید کرد؟!

اینجاست که عرض بنده را باید توجه کرد؛ این دایره های سه گانه را باید آنقدر روی هم جا به جا کرد که نقطه مشترک پیدا شود و از همانجا شروع کنیم.

پس اگر بخواهیم نظر خود را صرف کنم باید ضرورت های کارشناسی و یا نیازهای اصلی با ملاحظه سلیقه و ذائقه و پذیرش مخاطب و امکانات اجرایی انطباق پیدا کند تا نقطه از کجا آغاز کنیم، معلوم شود.

آنچه تاکید دارم در شرایط فعلی شناختن نیازهای مخاطب با مشارکت خود او است.

فعلا به همین مقدار بسنده کنم شاید پسندیده باشد. انشاالله در نوبت و فرصتی دیگر بحث را تکمیل می کنیم.

نظر دهید

7 + 10 =
حاصل جمع بالا را وارد کنید.