اندوه و خاطره از فراق و هجرت نا به هنگام برادر مجاهد و نستوه و معلم ولایت مدار مهندس علی فرهمند زاد

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

چندی قبل در حاشیه ی جلسه ی شورای مدیران سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، مهندس جعفر آبادی به صورت غیر مترقبه از من پرسید ، در مراسم آقای فرهمند زاد شرکت نکرده بودید ؟! بهت زده شدم ،مگر مهندس فرهمند زاد طوری شده ؟! جعفر آبادی گویا از سؤال خودش پشیمانی شده باشد، یکه خورد و گفت ؛خبر ندارید ایشان دچار إیست قلبی شده و به رحمت حق تعالی پیوستند. شگفت زده و ناباورانه کلمه ی استرجاع خواندم " انا لله وانا الیه راجعون" تاریخ درگذشت ایشان درست همان روزهایی بود که من نیز برای شرکت در مراسم تشییع وختم پسر دایی ام رحیم سراجی که در اثر تصادف با ماشین از دنیا رفته بود به تبریز رفته بودم. اما یکی، دو روز قبل از واقعه ی درگذشت مرحوم فرهمند زاد، با هم در مراسم إفطار کانون مدارس اسلامی که در منزل آقای دکتر حداد عادل این فرهنگی مرد سیاستمدار، سر سفره ی إفطار کنار هم نشسته بودیم. با همان لبخند همیشگی که به ملاحت و متانت او مى افزود، از برنامه های آموزش و پرورش در راستای تحول بنیادین در سال تحصیلی جدید می پرسید. چهره ی دوست داشتنی اش با آن لحن آرام، هنوز در برابر چشمانم است که به گوشم خواند؛ حاج آقای محمدیان غروب جمعه ها منتظر پیامک ها می مانم.
با خبری که مهندس جعفر آبادی داد، شدیدا متأثر و متأسف شدم و اگر جلسه ی إداری نبود حتماً بلند گریه می کردم. ولی به ناچار به اشک حلقه زده بر چشمم بسنده کردم و فاتحه ای خواندم و انا لله و انا الیه راجعون، و پر افسوس از اینکه نتوانسته ام لااقل در مجلس عزایش به بازماندگانش تسلیت بگویم.
جمعه هشتم شهریور ماه مراسم چهلمین روز هجرت الی الله او به پا داشته می شود، اما خاطره ی او هرگز از یاد و جان وذهن و دل دوستانش زدوده نمی شود.
من ایشان را از آبان ماه سال ١٣٦٤ از نهضت سواد آموزی می شناختم. وقتی آن سال به دعوت حجة الإسلام و المسلمین آقای قرائتی از تبریز به تهران منتقل شدم و بعد از استاد سید علی أکبر پرورش سلمه الله تعالی در معاونت تأمین وتربیت نیروی انسانی نهضت مشغول شدم ،ایشان مدیر برنامه ریزی و آمار نهضت سواد آموزی بودند.خوش خلق و خوش سیما و در جلسات شورای مرکزی به متانت و گزیده سخن می گفت و مورد توجه نماینده ی امام و رئیس نهضت آقای مهندس وطنی قرار می گرفت.
بعد از نهضت سواد آموزی به دانشگاه امام صادق علیه السلام رفت و در دوره ای که من نیز به معاونت حقوقی و أمور مجلس وزارت آموزش و پرورش رفتم، در ساختمان حافظ باز هم، همسایه شدیم .ایشان مسؤول ستاد جهاد مدرسه سازی بود. در دوره ی دولت إصلاحات ، فرصت برای من بیشتر بود ، در ستاد أقامه ی نماز فرصت داشتم به برکت رفاقت و التفات حاج آقای لولاچیان در جامعه تعلیمات اسلامی نیز با آقای مهندس فرهمند زاد بیشتر حشر ونشر داشته باشم.مردی خدوم ، پر تلاش ، پر مهر و محبت و دلسوز نسبت به نسل نو و علاقمند به مباحث تعلیم وتربیت.گاهی به إصرار تکلیف می کردند که در جلسات مدیران ومعلمان مدارس جامعه ی تعلیمات اسلامی شرکت کنم.آخرین بار در تابستان سال ٩١ بود که در باشگاه فرهنگیان درباره سند تحول و برنامه ی درسی ملی به دعوت ایشان سخن رانی کردم. چقدر خوشحال بود که برنامه های آتی نظام تعلیم و تربیت رسمی کشور بر مبنای نظریه ی اسلامی تعلیم وتربیت شکل می گیرد و توصیه می کرد باید با جدیت این برنامه تعقیب شود و در همین ماه رمضان اخیر نیز دغدغه ی خاطره این بود که آیا ضمانت های اجرایی سند به نوعی است که با مدیران جدید آموزش و پرورش، دست خوش تغییر نشود.؟
آری مهندس علی فرهمند زاد همان کسی که همانند رجائی و باهنر با عشق معلمی خدمت به نظام جمهوری اسلامی را آغاز کرد و در مناطق مختلف آموزش و پرورش تهران معلمی و مدیریت کردو در دوران ترورهای منافقان در سنگر استانداری گیلان در قامت یک استاندار بعد از شهادت و ترور دو استاندار پیشین برای حفاظت و صیانت از انقلاب اسلامی حاضر شد، در هشتم شهریور ماه سالروز شهادت رجائی و باهنر، در چهلمین روز درگذشت او به سوگ می نشینیم، در فقدان او اشک می ریزیم و برای آرامش ابدی او در جوار رحمت حق تعالی دعا می کنیم.ضمن تسلیت به خانواده محترم ایشان وهمه بازماندگان و دوستان و آشنایان وشاگردان ، مسألت می کنیم خداوند او را در جوار رحمتش به پاکی و نیکی بپذیرید و به خاندان و خانمانش صبر و اجر همراه با عزت و سر بلندی عنایت فرماید.

هفتم شهریور ١٣٩٢ محی الدین بهرام محمدیان

نظرات

یادش بخیر آقای مهندس فرهمندزاد ،مرد نازنینی بود روحش شاد با تشکر از حاج آقا محمدیان ، همکار نهضتی

مهندس فرهمندزاد مرد بسیار شریفی بود ،وقتی در گیلان استاندار بود در آن روزهای سخت بعد از ترور و شهادت مهندس أنصاری استاندار سابق و ترور و به رگبار بستن مهندس شادنوش سرپرست استانداری، دل و جرأت می خواست در میان مردم ومساجد حاضر بشود و مشکلات را رسیدگی کند . خدایش غریق رحمت کند.

انسان های حق شناس هرگز از یادها نمی روند همچنانکه أشخاص خدمتگذار مردم فراموش نمیشوند.یاد مرحوم فرهمندزاد گرامی باد و روحش شاد باد

توجه به مدرسه سازی و توسعه مدارس اسلامی و تربیت مربیان ومعلمان با اندیشه و عمل اسلامی جزو اقدامات وآرزوهای آقای مهندس فرهمندزاد بود خداوند ایشان را با أولیاء الهی محشور کند.

بدینوسیله از ابراز همدردی کلیه دوستان مرحوم پدر عزیزم قدردانی و تشکر می کنم. انشاء الله در ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) همگی عاقبت به خیر و آن مرحوم غریق رحمت و قرین رسول اکرم (ص) گردند. و من الله التوفیق

سلام علیکم. من صبیه مرحوم فرهمندزاد هستم. هنوز آخرین پیامک پدر از خاطرم نرفته که در ابتدای ماه مبارک رمضان برای ما و دوستانشان فرستادند:کاش در این رمضان لایق دیدار شویم. سحری با نظر لطف تو بیدار شویم. کاش منتبگذاری به سرم مهدی جان . تا که همسفره تو لحظه افطار شویم. و چند روز بعد تنها او لایق دیدار شد. روحش شاد

دخترم،سرکار خانم فرهمند زاد ، برایتان آرزوی قبولی طاعات و عبادات در این ماه رمضان مبارک دارم و ازدرگاه خداوندی علوّ درجات و رحمت و مغفرت بی منتها برای مرحوم آقای مهندس فرهمند زاد مسألت می کنم. آن مرحوم را نزدیک به سی سال بود که می شناختم و به تلاش و خدمت بی شائبه ی ایشان به انقلاب و اسلام و خدمت بی منت برای مردم که عیال الهی محسوب می شوند ، نه من که همه ی آشنایان و دوستان گواهی می دهند. فرهمند زاد لائق دیدار حضرت حق و آرمیدن در جوار رحمت و قرب او بود و نمونه ای از اخیار و نیکان بود که می شد به او اعتماد کرد و دیگران را به او ارجاع داد.من هنوز هم شماره ی تماس ایشان و پیامک های عصرجمعه را در حافظه تلفنم نگه داشته ام همچنانکه یاد و محبت وخاطره ی خوب ایشان در قلب و ذهنم فراموش ناشدنی است.یاد آن فقید سعید را گرامی می داریم ،به روح پرواز کرده اش درود می فرستیم و برای شما دخترم و همه ی بازماندگان همراه با پاداش صبر جمیل ،سربلندی و عزت در دوام خدمت به اسلام و مسلمین و ادامه ی راه آن برادر عزیزم را مسألت می کنم. همیشه ی أیام به لطف حق عزیز باشید. محمدیان

با سلام بر همگی بویژه میثم جان فرهمند زاد و خانواده ایشان
امیدوارم همگی در سلامتی و عافیت بسر ببرید.
دیشب شب جمعه بود و من برای درگذشتان از ذوی الحقوق خودم، از کسی که در بدو تولد در گوش من اذان و اقامه گفت تا آخرین اساتید و فامیلها طلب مغفرت کردم . دیشب شاید برای اولین شب جمعه نمیدانم چه شد که ناگهان یاد مرحوم آقای فرهمندزاد افتادم که در دبستان علوی در سالهای قبل از انقلاب معلم ما بودند و بعدا هم در خیابان بازارچه سقاباشی افتخار همسایگی با ایشان را داشتیم و برایشان طلب مغفرت کردم.
لازم است بگویم ایشان اولین کسی بودند که برای ما در کلاس اول یا دوم دبستان در مدرسه علوی و قبل از انقلاب ( شاید سال 1355) داستان فلسطین را با شجاعت برای ما مطرح کردند و ما در سن هشت سالگی با ظلمی که به ملت فلسطین شد آشنا شدیم. بعلاوه برای اولین بار ایشان مساله حق الناس را برای ما که هشت سال بیشتر نداشتیم در قالب نقل یک رویای صادقه از فردی که بعلت بدهی در برزخ گرفتار بود تبیین کردند.
در ایامی که همسایه این مرد فرهنگی بودیم و هنوز حرفی از کمبود آب نبود میدیدیم که در بعضی جمعه ها ایشان ماشین پیکان سفید رنگ خود را تنها با یک آفتابه آب می شستند که این کار ایشان درسی بود برای اهل محل که قدر آب را بدانیم.
میثم جان، از اینکه از فوت پدر دیر مطلع شدم و نتوانستم در مراسم ایشان حضور پیدا کنم عذر میخواهم. روح ایشان و روح پدرشان که از مسجد بروهای دایمی بودند غریق رحمت باد التماس دعا . و ممنون از جناب محمدیان که این صفحه را فعال نگه داشته اند.

نظر دهید

Plain text

  • Allowed HTML tags: <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • No HTML tags allowed.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Lines and paragraphs break automatically.
11 + 5 =
حاصل جمع بالا را وارد کنید.